مثل نابغه ها فکر کنید

 

افکارتان را به تصویر بکشید :

یکی از شاخص های نبوغ به تصویر کشیدن افکار است که در واقع حس برتر است و ما بدون آن نمی توانیم از نظر درونی یا بیرونی پیش برویم پس وقتی هدفی را انتخاب می کنید ، نتیجه را به وضوح هرچه تمام تر تصور نمایید . یعنی زمانی که موردی را در نظر می گیرید به تمام جوانب و حالات آن دقت کنید . تصویری که شما می سازید هرچه قدر که ملموس تر یا واقعی تر باشد ، احتمال یافتن راه حلی واقعی  و هوشمندانه برای آن ، بیشتر می شود .

شما می توانید از روش های بصری متداول بیرونی  مثل : نقشه  ، نمودار ، طرح و امثالهم استفاده کنید . این کار برخلاف فهرست نویسی و جدول بندی های چپ به راست یا بالا به پایین ، بهتر می تواند عملکرد نیمکره راست مغزتان را به تصویر بکشد . وقتی اینشتن به راه حل مسائل فکر می کرد ، دریافت که فرموله کردن مطالب به طرق مختلف از جمله رسم نمودار  ضروری است . او در حالی که راه حل ها را به تصور در می آورد ، متقاعد شد که کلمات و اعداد در تفکرات او نقش چندانی ندارند . هستند گروهی که اینطوری عمل می کنند و اگر برایتان عجیب است ، چند هفته این کار را انجام دهید تا برای شما هم یک عادت شود.

به تصویر در آوردن ، روشی است که با این موارد در ارتباط است :

حافظه – هدف گزینی – آرامش – تمرکز – توانایی هجی کردن – آزمایش کردن سناریوهای تصور شده – کسب سرعت در تصویرخوانی – خلق کردن حل مسئله – تولید فکر – ارتقاء مهارت ها – آشنایی با ورزش .

ترکیبی از افکار بدیع بسازید :

به دنبال ترکیبی از افکار جدید باشید  و آن ها را تطبیق و ترکیب کنید . در موقعیت های  جدید هر فکری می تواند چهره کاملاً متفاوتی پیدا کند . افکار و تصورات خود را ترکیب ودوباره ترکیب کنید و کاری به غیرمعمول بودن آن ها نداشته باشید . در واقع اینشتن کاشف انرژی ، جرم و سرعت نبود ، او آن ها را به طریقی ترکیب کرد که معادله   E = MC به دست آمد . همینطور لئوناردو داوینچی بین صدای یک ناقوس و سنگی که در آب افتاد ، رابطه ای دید و کشف کرد که صوت به صورت موج منتشر می شود . در واقع شاخص های هوش ارتباط دادن عوامل بی ربط و مربوط کردن پدیده های غیرمرتبط است.

به این ترتیب ما به دسته بندی کردن عوامل و پدیده ها فکر می کنیم  تا به مرجع شدن آن ها در آینده ، معنی بدهیم . یعنی آن اطلاعات جایی ذخیره می شوند که در ابتدا همان جا حس شده اند و نه در بهترین جای ممکن برای مقاصد آینده . پس باید گفت که حجم خاص اطلاعات ، حاصل یک عمر تجربه حسی ، همراه با یک محدوده فکری مشتمل بر شبکه ای از میلیاردها اتصال عصبی است و این یعنی ما دارای تمام منابع فکری مورد نیازمان هستیم و کافی است به آن دست پیدا کرده و آن را به شکل معنی دار در بیاوریم . با ترکیب جدید آن اطلاعات ، ارزش تجربیات ضبط شده ، به صورت تصاعدی بالا می رود و هر جستجوگر ماهر وقتی با مشکل تازه ای روبرو می شود تمام احتمالات ممکنه را در نظر می گیرد .

خوشبختانه این روند ذاتی( نه مغزی یا روانی ) است ، یعنی وقتی روی یک مسئله کار می کنید ، اگر یک هدف یا خواسته ای را انتخاب نمایید ، مغز هشیار شما به طور خودکار شروع به اجرای آن می کند . این واقع زیرلایه های ذهن هشیار شما رخ می دهد . پس جرقه های ذهنی ، یا پرتو های لحظه ای (( یافتم ، یافتم )) که نوعی حباب بصیرت  هستند ، به سطح فوقانی ذهن هشیار شما می آیند .

ادامه دارد ...................

(مطالب بعدی در ادامه این مطلب : با فکر آن ها بخوابید - دنبال کمیت باشید - موارد غیرمنتظره را بپذیرید )

منبع : کتاب چگونه هوش خود را افزایش دهید ؟ اثر: هری الدر و ترجمه : فرشاد نجفی پور انتشارات نسل نواندیش

برای بزرگ تر دیدن عکس بالا اینجا کلیک نمایید